ذبيح الله صفا
1156
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
و تمام آثار افضل الدين كاشانى و مخصوصا آثار سادهء سعدى و نيز نثر دهستانى مؤيدى ( اگرچه اين آخرى گويا در بسى از موارد متأثّر از عوفى و يا خود مقتبس از او باشد ) . گاه در آثار مؤلفان اين زمان قطعاتى از نثر گذشتگان را مىيابيم كه بىذكر نام صاحبان آن آثار عينا به مؤلّفات آنان نقل شده است مانند بعضى از قسمتهاى جامع التواريخ رشيدى ( مانند آنچه دربارهء اسمعيليه و سرگذشت سيّدناست ) و يا قسمتى از اخلاق محتشمى كه در آن ترجمهء گفتار حكيمان در مرگ فنا خسرو ( عضد الدولهء ديلمى ) آمده و بكلّى با انشاء خواجه نصير الدين طوسى در اخلاق محتشمى و اخلاق ناصرى و ساير آثار او متفاوت و از همهء آنها كهنهتر و فارسىتر است . اين نوع معامله با آثار متقدّمان در ادبيات فارسى تازگى نداشت ، پيش ازين به ميزان كمترى رايج بود و در قرن هفتم و هشتم بيشتر و بعدها خيلى بيشتر شد و در عهد ما به صورت شگفتانگيزى زيادتر است و بسا كه معاصرانى از عهد ما از معاصران ديگر ما برداشته و بطبع رسانيده و بنام خود منتشر ساختهاند . حتى در انشاءهاى سادهء قرن هفتم و هشتم استعمال لغات عربى بحدّ وفور ديده مىشود منتهى بايد دانست كه اين لغات در قرن هفتم و هشتم با تحوّل بزرگى كه زبان پارسى در سدهء ششم يافته بود ، جزء زبان فارسى شده و جاى واژههاى درى را گرفته بود ؛ و حتى در قواعد تركيبى و دستورى زبان فارسى هم در اين دوران تغييرات زيادى راه جسته و آن را از وضعى كه در قرنهاى چهارم و پنجم داشت دور كرده بود . پس نمىتوان با استعمال اين گونه لغات و تركيبات در آثار نويسندگان آن عهد چنين تصور كرد كه انشاء نويسندگان نثر مرسل از نهاد و فطرت شيوهء نثر ساده دور شد ، بلكه آنچه درين ميان از فطرت و نهاد اصلى خود دور گرديد و تغييراتى پذيرفت زبان درى بود و علل اين امر را هم پيش از اين ذكر كردهايم . [ نثر مصنوع ] اما نثر مصنوع درين عهد همان اختصاصاتى را دارد كه در پايان قرن ششم و آغاز قرن هفتم داشت و مانند همان دوره در حقيقت و واقع همدوش و همآهنگ با نثر ترسّل